ترجمه "wounded" به فارسی

مجروح, زخمی بهترین ترجمه های "wounded" به فارسی هستند.

wounded noun adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of wound. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجروح

    adjective

    suffering from a wound [..]

    Many men were badly wounded in the battle.

    خیلی از مردان در جنگ شدیدا مجروح شدند.

  • زخمی

    adjective

    Beranabus was badly wounded in the fight and might need help.

    برانابوس در مبارزه به سختی زخمی شده بود و ممکن است به کمک احتیاج داشته باشد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wounded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wounded"

عباراتی شبیه به "wounded" با ترجمه به فارسی

  • کشتار زانوی زخمی
  • مزید بر علت
  • بهبود زخم
  • (مجازی) جریحه دار کردن · (پوست درخت و غیره) زخم · آسیب رساندن · افگار شدن یا کردن · بریدگی · جراحت · جریحه · خسارت · دلریش کردن · ریش · ریش شدن · ریشی · زخم · زخم زدن · زخم کردن یا زدن · زخمی کردن · زخمی کردن یا شدن · زمان گذشته و اسم مفعول : wind · صدمه · صدمه زدن · غبن · مجروح کردن · ولانه · کینه ورزیدن
  • جانباز
  • زخم سطحی · زخم گوشتی
  • زخمها
  • زخم چاقو
اضافه کردن

ترجمه های "wounded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه