ترجمه "wrist" به فارسی

مچ, مچ دست, مشت بهترین ترجمه های "wrist" به فارسی هستند.

wrist verb noun دستور زبان

(anatomy) The complex joint between forearm bones, carpus, and metacarpals where the hand is attached to the arm; the carpus in narrow sense. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مچ

    noun

    wrist [..]

    She freed her wrists from my clutch and began to cry in her handkerchief.

    مچ دستانش را از قفل دستان من آزاد کرد و صورتش را با دستمالش پوشاند و گریست.

  • مچ دست

    noun

    wrist [..]

    Hedwig got his attention by nipping him sharply on the wrist.

    هدویگ با نوک زدن به مچ دست هری توجه او را به خود جلب کرد.

  • مشت

    noun

    Would Your Majesty kindly place your wrist here?

    اعلیحضرت لطف می کنید دستتون رو اینجا مشت کنید ؟

  • ترجمه های کمتر

    • سردست
    • چم
    • (انسان یا حیوان) مچ دست
    • (جامه) سرآستین
    • رجوع شود به wrist pin
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wrist " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wrist"

عباراتی شبیه به "wrist" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "wrist" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه