ترجمه "wry" به فارسی

تاباندن, خودرای, نابهنجار بهترین ترجمه های "wry" به فارسی هستند.

wry adjective verb دستور زبان

(obsolete, intransitive) To turn (away); to swerve or deviate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاباندن

  • خودرای

  • نابهنجار

  • ترجمه های کمتر

    • پیچاندن
    • پیچانده
    • تابیده
    • غیرطبیعی
    • پیچیدن
    • سرسخت
    • غیرعادی
    • قد
    • تاب خوردن
    • تحریف شده
    • درهم کشیدگی
    • سوی تعبیر شده
    • طعنه آمیز
    • طعنه ای
    • پیچ خورده
    • پیچ و تاب خوردن
    • کج و معوج
    • کج و معوج کردن
    • یک وری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه