ترجمه "Esposa" به فارسی
زن, همسر, بانو بهترین ترجمه های "Esposa" به فارسی هستند.
esposa
noun
verb
feminine
دستور زبان
Una mujer casada. [..]
-
زن
nounهمسر مونث یا زن
No es así como quieren recordarlo su esposa e hija.
زن و دخترت نمی خوان تو رو اینجوری به یاد بیارن.
-
همسر
nounSu esposo vive ahora en Tokio.
همسر او در حال حاضر در توکیو است.
-
بانو
nounCulparía la escena armada de Lady Manwaring por alejar a su esposo.
من ترجیح میدم که بانو من وارینگ رو بخاطر اون صحنه سازیش برای عصبانی کردن شوهرش مقصر بدونم
-
ترجمه های کمتر
- خانم
- زوجه
- عیال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Esposa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Esposa" با ترجمه به فارسی
-
شو · شوهر · شوی · شی · نر · همسر
-
دست بند · دستبند
-
زوجهای ازدواج کرده
-
شو · شوهر · شوی · شی · نر · همسر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن