ترجمه "abuelito" به فارسی
پدربزرگ, پدر بزرگ بهترین ترجمه های "abuelito" به فارسی هستند.
abuelito
noun
masculine
دستور زبان
-
پدربزرگ
nounEl abuelito Ralph decía que sus tetillas se ponían erectas.
پدربزرگ رالف گفته بود که آب سرد نوک سينه اش رو راست مي کرد
-
پدر بزرگ
nounDepende de mi abuelito.
بستگي به پدر بزرگ داره.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " abuelito " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن