ترجمه "aficionado" به فارسی
بازیگر عمده, دوستدار, طرفدار بهترین ترجمه های "aficionado" به فارسی هستند.
aficionado
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Persona que realiza algo como afición.
-
بازیگر عمده
noun -
دوستدار
nounDa Vinci es un mero aficionado.
داوينچي فقط دوستدار تفنني هنره.
-
طرفدار
nounSé que algunos de ustedes son aficionados de Apple.
و البته می دانم که بعضی از شما طرفدار شرکت Apple هستید.
-
ترجمه های کمتر
- غير حرفه ای
- فاسق
- فن
- مجاهد
- مخلص
- مشتاق
- ناشی
- هواخواه
- هوادار
- پیش کسوت
- ژامبون
- کم تجربه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aficionado " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "aficionado"
عباراتی شبیه به "aficionado" با ترجمه به فارسی
-
ژامبون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن