ترجمه "bordado" به فارسی
قلابدوزی, گلدوزی بهترین ترجمه های "bordado" به فارسی هستند.
bordado
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
Ornamentación de telas usando aguja e hilo.
-
قلابدوزی
nounEste es un típico bordado de angora para ellos.
این نوعی قلابدوزی با موی خرگوش است
-
گلدوزی
arte que consiste en la ornamentación por medio de hebras textiles, de una superficie flexible
Saima tomó ese dinero y emprendió un negocio de bordado.
سايما آن پول را گرفت، و يک کسب و کار گلدوزی راه انداخت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bordado " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bordado"
عباراتی شبیه به "bordado" با ترجمه به فارسی
-
لبه · مرز · پیرامون · کنار
-
مرز واگرا
-
خاک کنار جاده
-
خدمه پرواز
-
خربزه وحشی · کوکومیس ملو
-
آراستن
-
روی یا داخل
-
لبه · مرز · پیرامون · کنار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن