ترجمه "borde" به فارسی
مرز, لبه, پیرامون بهترین ترجمه های "borde" به فارسی هستند.
borde
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
Límite superior de una cresta. [..]
-
مرز
nounCuando es tan perfecto, te lleva al borde de la parálisis.
، این اگه بی نقص باشه آدم رو تا مرز فلج شدن پیش میبره
-
لبه
nounLos bordes afilados son como los filos de un cuchillo.
لبه های صاف و برنده اینها مثل تیغه چاقو است.
-
پیرامون
noun -
کنار
nounJuegan con ella, tambaleándose en el mismo borde y desdeñando la advertencia bíblica.
ایشان پند کتاب مقدّس را جدّی نگرفته و در حال بازی کردند کنار برکهٔ آب گلآلود هستند و هر لحظه ممکن است لیز بخورند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " borde " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "borde"
عباراتی شبیه به "borde" با ترجمه به فارسی
-
مرز واگرا
-
قلابدوزی · گلدوزی
-
خاک کنار جاده
-
خدمه پرواز
-
خربزه وحشی · کوکومیس ملو
-
آراستن
-
روی یا داخل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن