ترجمه "cargo" به فارسی

اجازه نامه, اداره, تابع بهترین ترجمه های "cargo" به فارسی هستند.

cargo noun verb masculine دستور زبان

Oficio o asignación de trabajo público.

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه نامه

    noun
  • اداره

    noun

    Oficio o asignación de trabajo público.

    Deja de tratarme como si no pudiera hacerme cargo de mí misma.

    طوري باهام رفتار نکن که انگار نمي تونم خودمو اداره کنم.

  • تابع

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خوابگاه کشتی
    • صدور صورتحساب
    • پروانه
    • یادداشت مختصر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cargo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cargo" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cargo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه