ترجمه "embarazada" به فارسی
حامله, باردار, آبستن بهترین ترجمه های "embarazada" به فارسی هستند.
embarazada
adjective
verb
feminine
دستور زبان
(estar) encinta [..]
-
حامله
adjectiveQue lleva el desarrollo de una cría en el cuerpo.
Por cierto, por si te interesa, no estoy embarazada.
در ضمن اگر علاقه اي به شنيدنش داري من حامله نيستم.
-
باردار
adjectiveQue lleva el desarrollo de una cría en el cuerpo.
Tengo dos hijos, y mi mujer y yo acabamos de saber que está embarazada del tercero.
دو پسر دارم، و همسرم و من تازه فهمیدیم که او بچه سوم ما را باردار است.
-
آبستن
adjectiveCuando María quedó embarazada de su tercer hijo, el médico le recomendó abortar.
وقتی مریم بچهٔ سوّمش را آبستن بود دکتر به او توصیه کرد سِقط جنین کند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " embarazada " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "embarazada"
عباراتی شبیه به "embarazada" با ترجمه به فارسی
-
بارداری
-
عوارض آبستنی · مشكلات آبستني
-
آبستن · باردار · حامله
-
آزمایش حاملگی
-
آبستنی · بارداری · باروری · حاملگی · خجالت · زحمت · مشقت
-
حاملگی نابجا
-
بارداری نوجوانان
-
اِكلامپسي · توکسمی آبستنی · زهرخونی آبستنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن