ترجمه "empleada" به فارسی
كارمند ترجمه "empleada" به فارسی است.
empleada
noun
adjective
feminine
دستور زبان
Persona que realiza un trabajo para percibir una remuneración. [..]
-
كارمند
Trabajador empleado con funciones de tipo principalmente intelectual.
Viejo, esto del empleado del mes es mucho más difícil de lo que creí.
اين كارمند نمونه ي ماه خيلي سخت تر از اون چيزيه كه فكر مي كردم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " empleada " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "empleada"
عباراتی شبیه به "empleada" با ترجمه به فارسی
-
استخدام · استفاده · اشتغال · بکارگيرى · تابع · شغل · مصرف
-
نگرش کارمند
-
میزان بیکاری
-
استخدام کردن · استعمال کردن · به كار گرفتن · بهره برداری کردن · بکار بردن · بکار گماشتن · درخواست دادن · مشغول کردن · نام نویسی کردن · کرایه کردن
-
منشی گری
-
کارگر راه آهن
-
كارمند · مأمور · مستخدم · منشی · پرسنل · کادر · کارمند · کارمند دفتری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن