ترجمه "enferma" به فارسی
بیمار, مريض, بیمار مريض بهترین ترجمه های "enferma" به فارسی هستند.
enferma
adjective
verb
feminine
دستور زبان
se dice de la mujer que le gusta mucho el sexo [..]
-
بیمار
adjectiveQue tiene la salud alterada. [..]
Lo siento, no he podido escribir antes porque estaba enfermo.
متأسفم، من نمی توانستم زودتر بنویسم چرا که بیمار بودم.
-
مريض
adjectiveQue tiene la salud alterada. [..]
No quiero que enfermes y seas inútil para siempre.
بدون اينکه تو بخواي خودت رو مريض کني پس کار تو به هيچ دردي نمي خوره.
-
بیمار مريض
-
مریض
adjectiveÉl no pudo ir a la fiesta por estar enfermo.
چون او مریض بود, او نتوانست به مهمانی برود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enferma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enferma" با ترجمه به فارسی
-
بیمار · بیمار مريض · مريض · مریض
-
بیمار · مریض
-
بیمار · مریض
-
دیوانه · مجنون
-
نشانگان بیماری ساختمان
-
بیمار · بیمار مريض · مريض · مریض
اضافه کردن مثال
اضافه کردن