ترجمه "esponja" به فارسی
اسفنج, زالو, صدای مزاحم بهترین ترجمه های "esponja" به فارسی هستند.
esponja
noun
verb
feminine
دستور زبان
miembro de una especie del filo Porifera. Son animales porosos marinos.
-
اسفنج
nounutensilio utilizado para la higiene corporal o la limpieza de otro tipo de superficies
Si tiro este control, recogerán a tu amigo con esponja.
و بعدش ، اونا دوستت رو با اسفنج جمع مي کنن.
-
زالو
nounEscucha, esponja que tapa la cañería, se come la última galleta y recibe llamadas a pagar.
هي ، گوش کن راه آب بند بيارِ خورنده ي آخرين شيريني تلفن به دستِ زالو
-
صدای مزاحم
noun
-
ترجمه های کمتر
- طفیلی
- پارازیت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " esponja " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "esponja"
عباراتی شبیه به "esponja" با ترجمه به فارسی
-
اسفنجها
-
كدوي اسفنجي · لوفا اژیپتیکا · لوفا سيلندريكا · گل لیف مصری
-
اسفنجها
-
اسفنجها
-
اسفنجها
-
صید اسفنج
-
صید اسفنج
-
اسفنجها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن