ترجمه "falla" به فارسی
گسل, قصور, كاستی بهترین ترجمه های "falla" به فارسی هستند.
falla
noun
verb
feminine
دستور زبان
persona que no cumple su promesa [..]
-
گسل
شکستگیهایی که سنگهای دو طرف صفحهٔ نسبت به یکدیگر حرکت کرده باشند
Número 1, no construyas un reactor en un falla.
یک بهسازی را روی یک گسل بنا نکن .
-
قصور
nounBueno, el Presidente no necesita una comisión para averiguar dónde se produjo el fallo de inteligencia.
خب ، رئيس جمهور نيازي به کميسيون ندارن تا بفهمن کجا قصور اطلاعاتي رخ داده
-
كاستی
-
نقص
nounTodo lo que necesitamos es una falla en la seguridad.
تمامِ چيزي كه لازم داريم يه نقصِ امنيتي ـه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " falla " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "falla"
عباراتی شبیه به "falla" با ترجمه به فارسی
-
دولت ناکام
-
مرز دگرگون
-
یائسگی زودرس
-
شکست سازهای
-
حالت امن
-
افزار · تصمیم · حکم · قصور · ناموفق ماندن
-
از کار افتادن
-
دراشتباه بودن · غلط بودن · فاقد بودن · ناقص بودن · نبودن · نداشتن · کم داشتن · گمراه شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن