ترجمه "objeto" به فارسی
چیز, شیء, شی بهترین ترجمه های "objeto" به فارسی هستند.
objeto
noun
verb
masculine
دستور زبان
persona sin valor intelectual o físico [..]
-
چیز
nounEs posible que la mayoría no tenga nada que objetar a esas celebraciones.
شاید به نظر اکثر مردم هیچ چیز اشتباهی در چنین اعیاد و جشنهایی نباشد.
-
شیء
noununidad que realiza las tareas de un programa informático
Pareciera como si el objeto de deseo sólo alcanza su potencial desapareciendo repetidamente.
به نظر میرسید که شیء مورد علاقه فقط با ناپدید شدنهای مکرر به خودش میرسید.
-
شی
nounPero cuando sacamos objetos de esta forma, las propiedades no varían con la dirección de impresión.
اما هنگامی که شما یک شی مانند این عمل میاورید، خواص توسط جهت چاپگر ثابت می شود.
-
ترجمه های کمتر
- مفعول
- سرفصل
- شئ
- ضابطه
- عزم
- مبحث
- مرام
- موضوع
- نیت
- هدف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " objeto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "objeto"
عباراتی شبیه به "objeto" با ترجمه به فارسی
-
کتابخانه اشيا
-
مورد میل فعال شده
-
ساختار دادههای ماندگار
-
شیء تعبیه شده
-
بقای شیء
-
نهاد فعل مفعول
-
کلاس اشیا
-
جسم فیزیکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن