ترجمه "parar" به فارسی
ایستادن, بازداشتن, نگه داشتن بهترین ترجمه های "parar" به فارسی هستند.
parar
verb
دستور زبان
Causar la detención (por ejemplo, de un coche o un motor). [..]
-
ایستادن
verbNo podía andar más de 15 metros sin parar.
نمی تونستم بیشتر از 15 متر بدونِ ایستادن طی کنم
-
بازداشتن
verb -
نگه داشتن
verbEste bebé es tan pequeño que no tiene grasa corporal suficiente como para mantenerse caliente.
اين نوزاد خيلي كوچك و ريز است و چربي كافي براي گرم نگه داشتن بدن خود ندارد.
-
ترجمه های کمتر
- ادامه ندادن
- بس کردن
- تمام کردن
- دست کشیدن
- متوقف شدن
- موقوف شدن
- گرفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " parar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "parar" با ترجمه به فارسی
-
زنجیر چرخ
-
ساختمانهای جوجهکشی
-
پول توجیبی · پول جیب
-
یونیفل
-
گواهینامه رانندگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن