ترجمه "salir" به فارسی
خارج شدن, رفتن, حاضر شدن بهترین ترجمه های "salir" به فارسی هستند.
salir
verb
دستور زبان
salir (con alguien) [..]
-
خارج شدن
verbTal vez, vamos a hablar para salir de esta cosa.
شايد اونا بخوان واسه خارج شدن از اين وضعيت مذاکره کنن.
-
رفتن
Verb verbIr a otro lado.
Tom no tiene ganas de salir hoy.
تام امروز حس و حال بیرون رفتن را ندارد.
-
حاضر شدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- حضور یافتن
- روان شدن
- فواره زدن
- متفرق شدن
- منحرف شدن
- پراندن
- پرت شدن
- گذراندن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " salir " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "salir"
عباراتی شبیه به "salir" با ترجمه به فارسی
-
نمک حمّام
-
آمونیوم آهن(II) سولفات
-
آب شدن رفتن زير زمين
-
نمک طعام
-
بیرون آمدن
-
تفرج کردن · خود نمایی کردن · دسته دسته شدن · رژه رفتن · فراهم آمدن · گردش رفتن · گردش کردن
-
رفتن
-
استاتها (نمکها)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن