ترجمه "supervisor" به فارسی
ناظر, سرپرست, مراقب بهترین ترجمه های "supervisor" به فارسی هستند.
supervisor
noun
masculine
دستور زبان
-
ناظر
nounUn enfermero supervisor la visitaba cada mes para formarla.
هر ماه یک پرستار ناظر برای پشتیبانی به او سر میزد.
-
سرپرست
nounRepórtense con el supervisor de su estación para obtener más instrucciones.
براي اطلاعات بيشتر به سرپرست ايستگاهتون گزارش بديد.
-
مراقب
nounSi hay alguien ahí atrás aparte del supervisor, es él.
اگه غير از مراقب امتحان کسي اونجا باشه مديره.
-
مشرف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " supervisor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "supervisor" با ترجمه به فارسی
-
سرپرست تقویم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن