ترجمه "vagabundo" به فارسی
بیخانمان, سلندر بهترین ترجمه های "vagabundo" به فارسی هستند.
vagabundo
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Un vagabundo que vive en la costa. [..]
-
بیخانمان
hasta hoy, papá todavía piensa que algún vagabundo lo hizo.
تا الان پدر فکر میکنه اون بیخانمان این کارو کرده
-
سلندر
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vagabundo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "vagabundo"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن