ترجمه "vecina" به فارسی
همسایه, ساکن, مجاور بهترین ترجمه های "vecina" به فارسی هستند.
vecina
noun
feminine
دستور زبان
Persona que vive en una casa adyacente o próxima a la casa de otra persona. [..]
-
همسایه
nounEducar una hija es como regar las plantas del vecino.
دختر بزرگ کردن مثل آب دادن باغچهٔ همسایه است.
-
ساکن
nounDado que lleva consigo publicaciones en varios idiomas, ha podido dejar a sus vecinos muchos tratados y revistas.
او همیشه به چندین زبان نشریات مسیحی به همراه دارد و بسیاری از ساکنان، رساله یا مجلّات را میپذیرند.
-
مجاور
nounMisioneros y precursores de países vecinos se han trasladado allí para ayudarlos en la enseñanza y la organización.
میسیونرها و پیشگامانی از سرزمینهای مجاور برای کمک در کار آموزش و سازماندهی به این منطقه رفتهاند.
-
ترجمه های کمتر
- نزدیک
- همساي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vecina " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vecina" با ترجمه به فارسی
-
آن سوی پرچین
-
اتصال-همسایگی
-
ساکن · مجاور · نزدیک · همساي · همسایه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن