ترجمه "Rasedus" به فارسی
بارداری, آبستنی, بارداری بهترین ترجمه های "Rasedus" به فارسی هستند.
Rasedus
-
بارداری
noun11 Raseduse ajal uuris Mary hoolega Piiblit edasi ning hoolitses oma pere eest.
۱۱ مریم طی بارداری با مطالعهٔ کتاب مقدّس و مراقبت از خانوادهاش خود را مشغول نگه داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Rasedus " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
rasedus
Noun
دستور زبان
-
آبستنی
noun -
بارداری
nounHaagar hakkas Saarat põlgama, arvates ehk, et rasedus teeb ta oma emandast tähtsamaks.
بارداری هاجر باعث شد که خود را برتر از سارا بداند و او را خوار شمارد.
-
حاملگی
nounTagajärjeks võib olla ka rasedus või seksuaalsel teel edasikantav haigus.
همچنین میتواند منجر به حاملگی و بیماری قابل انتقال جنسی شود.
-
باروری
عباراتی شبیه به "Rasedus" با ترجمه به فارسی
-
سقط مکرر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن