ترجمه "külm" به فارسی

سرد, sard, سرما بهترین ترجمه های "külm" به فارسی هستند.

külm adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

استونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرد

    adjective

    Fielding tahab sind oma jahil koos külma faasaniga.

    فيلدينگ دلش مي خواد تو کَشتيش باهاش قرقاول سرد بخوري.

  • sard

  • سرما

    noun

    Meie lapsed on sündinud külma ja nälja sekka.

    بچه هاي ما زاييده مي شوند تا با سرما و گرسنگي سرکنند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " külm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "külm" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "külm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه