ترجمه "kuiv" به فارسی
خشک, khoshk, خشك بهترین ترجمه های "kuiv" به فارسی هستند.
kuiv
adjective
دستور زبان
-
خشک
adjectivePreestrid, kes kannavad seaduselaegast, lähevad kuiva jõe keskele.
کاهِنان که صندوق عهد را حمل میکنند، درست تا وسط رود خشک میروند.
-
khoshk
-
خشك
adjectiveMa pole kunagi näinud nii puhast, kuiva, ilusat surnud liha.
من تا حالا يه همچين بدن مرده تميز ، خشك مرتبي رو نديدم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kuiv " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kuiv" با ترجمه به فارسی
-
خشکی چشم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن