ترجمه "mozkor" به فارسی
مست, آدم مست, احمق بهترین ترجمه های "mozkor" به فارسی هستند.
mozkor
-
مست
adjectiveDetektibe hori ez da mozkortu edo putetan ibili.
اون کارآگاه ممکنه مست کرده و شب رو با فاحشه ها گذرونده باشه.
-
آدم مست
-
احمق
nounAgure zahar eta mozkor hori.
کم داره احمق الکلی
-
ترجمه های کمتر
- ترشی
- خمار
- مستی
- میخواره
- پیان
- گرست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mozkor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "mozkor"
عباراتی شبیه به "mozkor" با ترجمه به فارسی
-
نقاط مقطع
-
برش · ته سیگار · شکاف · قطع عضو
-
احمق · ترشی · خمار · میخواره
-
مست · مست کردن
-
گلچین کردن · گوش بریدن
-
اصلاح صورت
-
آراستن · ادامه ندادن · بریدن · بس کردن · بهم فشردن · حذف قسمتی · سرشاخه زدن · مختصر کردن · هرس کردن
-
اصلاح · تراش · ریش تراشی · صورت تراشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن