ترجمه "soldadu" به فارسی

سرباز, جنگاور, جنگجو بهترین ترجمه های "soldadu" به فارسی هستند.

soldadu noun
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرباز

    noun

    Armada erregular baten kidea

    Bai, soldadua izan nintzen, eta horrek zerbait erakutsi zidan.

    میدونی ، یه زمانی سرباز بودم و از این قضیه یه درسی گرفتم.

  • جنگاور

    noun
  • جنگجو

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • رزمجو
    • سالدات
    • سلحشور
    • سپاهی
    • مبارز
    • محارب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " soldadu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "soldadu"

عباراتی شبیه به "soldadu" با ترجمه به فارسی

  • سربازی
  • دستمزد
  • یک دسته سرباز
  • جوشکاری
  • جوشکار
  • جوشکاری نقطه ای
  • اجر · اجرت · حقوق · حقوق ماهیانه · دخل · درآمد · دسترنج · دستمزد · مزد · مواجب · پاداش · کار مزد
  • اجتماع · جمعاوری · خدمت سربازی · خدمت وظیفه · لیست اسامی · مجاهدین
اضافه کردن

ترجمه های "soldadu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه