ترجمه "Halli" به فارسی

فک خاکستری, كارگاه, محل اجتماع بهترین ترجمه های "Halli" به فارسی هستند.

Halli
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • فک خاکستری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Halli " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

halli noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • كارگاه

    noun
  • محل اجتماع

    noun
  • محل ملاقات

    noun
  • گروه

    noun

    Seurasin Hall and Oatesia ympäri maata yhtenä kesänä.

    يه سال دنبال گروه " هال و اوتس " اطراف کشور رو رفتم.

عباراتی شبیه به "Halli" با ترجمه به فارسی

  • اداره کردن · استاد شدن · برتخت نشستن · تسلط داشتن · حکم کردن · قاطع بودن · مانع شدن · محکم بستن · مسلط بودن · منظم کردن · نظم دادن
  • آنی هال
  • تالار کارنگی
  • تحکم کردن · ستم کردن
اضافه کردن

ترجمه های "Halli" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه