ترجمه "alttari" به فارسی

محراب, مذبح, زيارتگاه بهترین ترجمه های "alttari" به فارسی هستند.

alttari noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • محراب

    noun

    Asennutin nämä, kun kamaa alkoi kadota alttarilta ja kolehtilautasilta.

    از وقتي که از محراب زياد دزدي ميشد اين سيستم مداربسته رو نصب کردم.

  • مذبح

    noun

    He valmistavat sonnin teurasuhriksi ja panevat sen alttarille.

    آنان گاو نری را برای قربانی کردن آماده میکنند و بر روی مذبح قرار میدهند.

  • زيارتگاه

    Olen nähnyt Ryanin alttarin Joelle.

    من اون زيارتگاه " رايان " رو که همه ي اطلاعات مربوط به " جو کارول " توشِ رو زيارت کردم

  • قربانگاه

    uskonnollisissa seremonioissa käytettävä pöytä tai koroke

    Uhraavatko ihmiset itse asiassa ”todellisen elämän” materialismin alttarille?

    آیا مردم، در حقیقت «حیات واقعی» را بر روی قربانگاه مادّیات قربانی نمیکنند؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " alttari " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Alttari proper دستور زبان

Alttari (tähdistö)

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • آتشدان

    Missä mielessä Jerusalemista on määrä tulla ”alttarin liesi”, ja milloin ja miten näin käy?

    اورشلیم از چه جهت همچون «آتشدان مذبح» میشود و این واقعه چه وقت و چگونه روی میدهد؟

تصاویر با "alttari"

اضافه کردن

ترجمه های "alttari" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه