ترجمه "huonekalu" به فارسی

اثاث, اثاثه, اسباب بهترین ترجمه های "huonekalu" به فارسی هستند.

huonekalu noun دستور زبان

Yksi osa kalusteita.

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • اثاث

    noun

    Herra Kellerman, enhän minäkään tule taloonne määräämään huonekalujenne paikkaa.

    ببين آقاي کلر من ميام به خونه شما و بگم اثاثيه منزلتون رو کجا بچينين ؟

  • اثاثه

    noun

    Hän valitsi joka ikisen huonekalun.

    کُل اثاثه خونه رو خودش انتخاب کرده.

  • اسباب

    noun

    He eivät saaneet nauttia noista upeista taloista ja koristeellisista huonekaluista pitkään.

    ( عاموس ۳:۱۵؛ ۶:۴) نه خانهٔ پرزرق و برق آنها برایشان باقی ماند و نه اسباب و اثاثیهشان.

  • ترجمه های کمتر

    • سامان
    • مبل
    • مبلمان
    • وسایل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " huonekalu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Huonekalu
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • اثاث

    noun

    Herra Kellerman, enhän minäkään tule taloonne määräämään huonekalujenne paikkaa.

    ببين آقاي کلر من ميام به خونه شما و بگم اثاثيه منزلتون رو کجا بچينين ؟

عباراتی شبیه به "huonekalu" با ترجمه به فارسی

  • مبلمان قابل مونتاژ
  • اثاثه · اثاثيه · اسباب · سامان · مبل · مبلمان · وسایل
اضافه کردن

ترجمه های "huonekalu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه