ترجمه "kumppani" به فارسی

شریک, انباز, همبستر بهترین ترجمه های "kumppani" به فارسی هستند.

kumppani noun Noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • شریک

    noun

    Marjorie on ollut kyvykäs Jehovan sananpalvelija, neuvonantaja nuorille ja uskollinen auttaja ja kumppani minulle.

    مارجری خادمی شایسته برای یَهُوَه، مشاوری نیک برای جوانان و شریک و یاریدهندهای وفادار برای من بوده است.

  • انباز

    noun
  • همبستر

    noun

    En muista milloin kumpikaan heistä nukkui samassa sängyssä miesten kanssa, jotka maksavat heille.

    اونا با مرد همبستر بشن و پول بگیرن

  • ترجمه های کمتر

    • هنباز
    • dust
    • دوست
    • مونس
    • هم خواب
    • همدم
    • همسر
    • همکار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kumppani " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "kumppani" با ترجمه به فارسی

  • کدام · کدم · کدوم · کم · کمو · کودوم
  • هر دو · هردو
اضافه کردن

ترجمه های "kumppani" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه