ترجمه "kuuntelija" به فارسی

شنونده, مامور رسیدگی, مستمع بهترین ترجمه های "kuuntelija" به فارسی هستند.

kuuntelija noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • شنونده

    noun

    Garvin voi olla hyvä kuuntelija, mutta sitäkin parempi vaanija.

    اوکي گاروين ممکنه شنونده خوبي باشه ولي قطعا زاغ زن بهتريه

  • مامور رسیدگی

    noun
  • مستمع

    noun
  • گوش دهنده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kuuntelija " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kuuntelija" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه