ترجمه "lastenhoitaja" به فارسی

دایه, دختر پرستار, پرستار بهترین ترجمه های "lastenhoitaja" به فارسی هستند.

lastenhoitaja noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • دایه

    noun

    Olen täällä ensi kertaa lastenhoitajani kuoleman jälkeen.

    این اولین باری که از زمان مرگ دایه ام اومدم اینجا.

  • دختر پرستار

    noun
  • پرستار

    noun

    Kun puhut noin, tekee mieli kutsua lastenhoitaja ja laittaa sinut nukkumaan ilman illallista.

    وقتي اينطوري حرف ميزني ، وسوسه ميشم که به پرستار زنگ بزنم و بگم بدون شام بخوابوندت.

  • ترجمه های کمتر

    • پرستار بچه
    • پرورشگاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lastenhoitaja " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "lastenhoitaja" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "lastenhoitaja" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه