ترجمه "mummi" به فارسی
مادربزرگ, ننه بهترین ترجمه های "mummi" به فارسی هستند.
mummi
noun
دستور زبان
-
مادربزرگ
nounPysyt mummin luona kunnes olen hoitanut tämän jutun.
تا موقعي که رو اين پرونده کار ميکنم خونه ي مادربزرگ ميموني.
-
ننه
nounKutsu kusiämpäriä mummin persikkateeksi.
ميتوني يه سطل شاش بگيري دستت و بهش بگي چاي هلوي ننه بزرگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mummi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن