ترجمه "mummo" به فارسی

مادربزرگ, مادر بزرگ, ننه بهترین ترجمه های "mummo" به فارسی هستند.

mummo noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • مادربزرگ

    noun

    Valitettavasti, tällä hetkellä, sitä hyödyntää lähinnä Venäjän mafia ryöstääkseen mummosi pankkitilejä.

    متاسفانه این در حال حاضر در دست مافیای روسیه هست برای دزدی از حساب مادربزرگ ها.

  • مادر بزرگ

    noun

    Siellä on vain yksi mummo, joka huolehtii terveydestä ja turvallisuudesta.

    درآنجا فقط یک مادر بزرگ که درستی و ایمنی کار را مدیریت میکند وجود دارد.

  • ننه

    noun

    Jos mummoni kokkaisi sen.

    اگه ننه بزرگم درستش ميکرد آره!

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mummo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "mummo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه