ترجمه "sormi" به فارسی
انگشت, انگشت دست, انگشد بهترین ترجمه های "sormi" به فارسی هستند.
sormi
noun
دستور زبان
-
انگشت
nounkäden osa
Poika hengittää ja hänen sormensa osoittavat petoa, joka riisti hänet perheeltään.
انگشتان کوچکش ميلرزه. بزودي جنايتکاري که تمام خانوادشو بقتل رسوند برملا ميکنه.
-
انگشت دست
Se on runnellut hänen varpaansa ja sormensa.
بر اثر این بیماری انگشتان دست و پای مارک معیوب و ناقص شدهاند.
-
انگشد
noun -
رقم
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sormi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sormi"
عباراتی شبیه به "sormi" با ترجمه به فارسی
-
انگشت زدن · شیطنت کردن
-
ناخن
-
اغماض
اضافه کردن مثال
اضافه کردن