ترجمه "vammainen" به فارسی
ناتوان, باطل, عاجز بهترین ترجمه های "vammainen" به فارسی هستند.
vammainen
adjective
noun
دستور زبان
-
ناتوان
adjective nounPerheonnen avaimet: Kun lapsi on vammainen 10
سعادت را به خانهٔ خود آورید—رویارویی با مشکلات مراقبت از فرزند ناتوان و معلول ۱۰
-
باطل
noun -
عاجز
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vammainen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن