ترجمه "vanhempi" به فارسی

بزرگتر, سالخورده, مسن بهترین ترجمه های "vanhempi" به فارسی هستند.

vanhempi adjective noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگتر

    adjective

    Tämä huomaavainen tyttö oli kaksi vuotta minua vanhempi.

    بِتی دختری مهربان و دو سال از من بزرگتر بود.

  • سالخورده

    adjective

    Mitä rikkaampi maa on, sitä vanhempia ihmisiä siellä on.

    و شما میبینید که یک کشور ثروتمند ، جمعیت سالخورده بیشتری دارد.

  • مسن

    adjective

    Sen ansiosta kaksi hänen vanhempaa veljeään alkoivat tutkia Raamattua, ja nyt he ovat vihkiytyneitä kristittyjä.

    این نامهها باعث شد که دو برادر مسنتر او کتاب مقدّس را مطالعه کنند و تعمید بگیرند.

  • مهتر

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vanhempi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "vanhempi" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "vanhempi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه