ترجمه "vasta" به فارسی

اخیرا, بتازگی, جخت بهترین ترجمه های "vasta" به فارسی هستند.

vasta noun adverb دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • اخیرا

    adverb

    Hän todisti vasta tapauksesta korkeimman oikeuden edessä.

    اخیرا وکالت یه پرونده رو در مقابل دادگاه عالی بعهده داشته

  • بتازگی

    adverb

    Oletko vasta alkanut tehdä Jehovasta sitä, johon panet luottamuksesi?

    آیا تو نیز بتازگی شروع به اعتماد کردن به یَهُوَه کردهای؟

  • جخت

    adverb
  • ترجمه های کمتر

    • جدیدا
    • نو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vasta " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "vasta" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "vasta" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه