ترجمه "bord" به فارسی
ساحل, حاشیه گذاشتن, دماغه کشتی بهترین ترجمه های "bord" به فارسی هستند.
bord
noun
masculine
دستور زبان
La ligne de frontière ou l'aire immédiatement à l'intérieur de la frontière. [..]
-
ساحل
noun masculineDaniel se retrouva donc seul au bord du fleuve.
از اینرو، دانیال در ساحل رودخانه تنها ماند.
-
حاشیه گذاشتن
verb masculine -
دماغه کشتی
noun
-
ترجمه های کمتر
- عرشه کشتی
- كناره
- لب
- لبه
- متصل شدن
- مجاور بودن
- مماس بودن
- نزدیک بودن
- پیوستن
- پیوسته بودن
- کنار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bord " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bord"
عباراتی شبیه به "bord" با ترجمه به فارسی
-
کارت امتیازی متوازن
-
روی یا داخل
-
لبه آب
-
خاک کنار جاده
-
دستگاههای هدایت پرواز
-
تر
-
داشبورد · کارپوشه
-
کابین خلبان شیشه ای · کابین خلبان شیشهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن