ترجمه "bouillir" به فارسی
التهاب, جوش, درجه جوش بهترین ترجمه های "bouillir" به فارسی هستند.
bouillir
verb
دستور زبان
Chauffer (un liquide) jusqu'au point où il commence à se transformer en gaz. [..]
-
التهاب
noun -
جوش
nounC'est ça qui a fait bouillir son sang, pas le soleil.
همینه که باعث شد خونش جوش بیاد, نه هوایه گرم.
-
درجه جوش
noun
-
ترجمه های کمتر
- دمل
- هیجان
- کورک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bouillir " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bouillir" با ترجمه به فارسی
-
سر تا سر
-
آخر · التفات · انتها · انعام · اوج · بحران · بخشش · تارک · توک · خاتمه · راس · سر · سمت الراس · قله · مرتفعترین نقطه · منتها · نوک · پایان
-
شکارچی گوزن
-
سرانگشت · نوک انگشت
-
اسپریها · افشانهها · حریره · شوربا · فرنی
-
مغلوب ساختن
-
قاف تا قاف
-
از نفس افتاده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن