ترجمه "branche" به فارسی
شاخه, عضو, شاخ بهترین ترجمه های "branche" به فارسی هستند.
branche
noun
verb
feminine
دستور زبان
Une partie d'un arbre provenant du tronc et se divisant généralement. [..]
-
شاخه
nounbotanique [..]
Or, si nous n’avions pas greffé ces branches, l’arbre aurait péri.
اینک، اگر ما این شاخه ها را پیوند نزده بودیم، آن درخت از بین می رفت.
-
عضو
nounPM: Donc vous êtes branchée.
میتچُل: خب پس تو هم عضو شدی.
-
شاخ
nounPartie ramifiée et aérienne d'un arbre depuis le tronc
Ce ne sont que des feuilles et des branches.
فقط شاخ و برگ است.
-
ترجمه های کمتر
- شاخهها
- بازو
- دست
- رشته
- شاخه دادن
- شاخه شاخه شدن
- شاخه نورسته
- شعبه
- منشعب شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " branche " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "branche"
عباراتی شبیه به "branche" با ترجمه به فارسی
-
شاخه زیتون
-
شعبه
-
شاخههای فیزیک
-
کرفس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن