ترجمه "camp" به فارسی
اردوگاه, اردو, کمپ بهترین ترجمه های "camp" به فارسی هستند.
camp
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Endroit où les tentes, les cabines, et autres structures temporaires sont érigées pour l'usage des troupes militaires, des soldats en entrainement, etc. [..]
-
اردوگاه
noun masculineLes trois quarts de ce camp sont répertoriés.
من نقشه سه چهارم اين اردوگاه رو کشيدم.
-
اردو
noun masculineLe peuple est aussi instruit sur la façon de dresser ou de lever le camp.
همچنین قوم اسرائیل دستوراتی در مورد چگونگی اردو زدن و کوچ کردن نیز دریافت کردند.
-
کمپ
noun masculineJ'ignorais que j'irais â un camp de baseball cet été.
خبر نداشتم ميخواستم اين تابستون به کمپ بيسبال برم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " camp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "camp"
عباراتی شبیه به "camp" با ترجمه به فارسی
-
فوری رفتن
-
پیمان کمپ دیوید
-
اردوگاه کار اجباری
-
مساعد
-
اردوگاه مرگ
-
دستور اخراج
-
دستور اخراج
-
گلبهخودی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن