ترجمه "capitaine" به فارسی

کاپیتان, برنده مسابقه, رئیس قبیله بهترین ترجمه های "capitaine" به فارسی هستند.

capitaine noun masculine دستور زبان

Personne légalement aux commandes d'un bateau. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • کاپیتان

    noun

    joueur prime dans une équipe de sport collectif

    Et je ferai de mon mieux pour suivre l'exemple de Jacob en tant que capitaine.

    و من تمام تلاشمو میکنم تا راه جیکوب رو ادامه بدم ، اون کاپیتان خیلی خوبی بود.

  • برنده مسابقه

    noun masculine
  • رئیس قبیله

    noun masculine
  • ترجمه های کمتر

    • رهبر
    • سالار
    • سروان
    • قهرمان
    • ناخدای کشتی
    • پیروز
    • کاپیتان (فوتبال)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " capitaine " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Capitaine
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • سروان

    Capitaine, on ne peut pas rester ici dans la rue.

    سروان ، ما نميتونيم اينجا تو خيابون وايسيم.

عباراتی شبیه به "capitaine" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "capitaine" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه