ترجمه "commandant" به فارسی
فرمانده, افسر فرمانده, برنده مسابقه بهترین ترجمه های "commandant" به فارسی هستند.
commandant
noun
masculine
دستور زبان
Personne qui commande.
-
فرمانده
noun masculineEt je ne pas que je vais rester " jamais le fauteuil du commandant Garnett.
و من هیچ وقت روی صندلی فرمانده گارنت نمی شینم.
-
افسر فرمانده
noun masculineNéanmoins, je suis sûr que votre mission a un officier commandant.
اما من مطمئنم که اين مأموريت شما يه افسر فرمانده داره.
-
برنده مسابقه
noun
-
ترجمه های کمتر
- قهرمان
- پیروز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commandant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commandant" با ترجمه به فارسی
-
کنترل بهینه
-
اردر · امر · تهیه · دستور خرید · سفارش · سفارش خرید · فرمان · فرمایش · قرارداد
-
سوپریم کامندر
-
اداره کردن · تجویز کردن · سفارش دادن · فرمودن · نسخه نوشتن
-
خط فرمان
-
میله کنترل
-
سیانسی
-
سیانسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن