ترجمه "contremaitre" به فارسی

رئیس, سرکارگر بهترین ترجمه های "contremaitre" به فارسی هستند.

contremaitre noun masculine دستور زبان

chef d'équpipe

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • رئیس

    noun
  • سرکارگر

    noun

    J'ai un poste pour toi comme contremaitre d'une équipe de charpentiers. Faut y aller."

    برات یک کار پیدا کردم به عنوان سرکارگر در گروه قاببندی. وقتشه که بروی"

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " contremaitre " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "contremaitre" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه