ترجمه "corne" به فارسی

شاخ, شاخها, بوق بهترین ترجمه های "corne" به فارسی هستند.

corne noun feminine دستور زبان

Excroissance sur la tête de certains ruminants [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاخ

    noun

    extrémité protubérante chez certains animaux [..]

    Si quelqu'un doit prendre le taureau par les cornes, c'est Ben.

    اگه ما کسي رو لازم داشته باشيم که گاوي رو از شاخ هاش بگيره ، اون تويي.

  • شاخها

    Si quelqu'un doit prendre le taureau par les cornes, c'est Ben.

    اگه ما کسي رو لازم داشته باشيم که گاوي رو از شاخ هاش بگيره ، اون تويي.

  • بوق

    noun feminine

    Une fois que vous êtes en sa présence, vous devez souffler la corne.

    به محض اينکه ديدينش بايد بوق رو به صدا در بيارين.

  • ترجمه های کمتر

    • سرو
    • شیپور
    • صدای شیپور
    • مرحله قاطع
    • نقطه برگشت
    • نقطه تحول
    • گزنه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " corne " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "corne"

عباراتی شبیه به "corne" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "corne" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه