ترجمه "dirigeant" به فارسی

رهبر, راهنماها, حاکم بهترین ترجمه های "dirigeant" به فارسی هستند.

dirigeant adjective noun masculine دستور زبان

Personne qui dirige et fait la loi dans une nation. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • رهبر

    noun

    Parce que, en général, un dirigeant classique aime éviter les erreurs.

    چون از جنبههای مختلفی، یک رهبر عادی عاشق اشتباه نکردن است.

  • راهنماها

  • حاکم

    noun masculine

    Ils ne voient qu’un dirigeant égyptien de haut rang qui peut leur venir en aide.

    در نظر آنان، او فقط حاکم والامقام مصری بود که میتوانست نیاز آنان را برآورده کند.

  • ترجمه های کمتر

    • حکمران
    • خط کش
    • رییسها
    • فرمانروا
    • لیدر
    • مدیر
    • پیشوایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dirigeant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dirigeant" با ترجمه به فارسی

  • اداره کردن · ادامه دادن · علامت دادن · منتهی شدن به · نظارت کردن
  • جنگافزار انرژی هدایت شده
  • آتشزني مقرر · آتشزنی کنترلشده
  • طبقات حاکم
  • جهش القایی · جهش جهتدار
  • اداره کردن · ادامه دادن · علامت دادن · منتهی شدن به · نظارت کردن
  • اداره کردن · ادامه دادن · علامت دادن · منتهی شدن به · نظارت کردن
اضافه کردن

ترجمه های "dirigeant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه