ترجمه "diriger" به فارسی
اداره کردن, ادامه دادن, علامت دادن بهترین ترجمه های "diriger" به فارسی هستند.
diriger
verb
دستور زبان
diriger (cérémonie, compagnie) [..]
-
اداره کردن
verbIls sont pris au même piège, et on ne peut pas diriger une grande entreprise ainsi.
در همان دامی که کاربرهایشان اسیرش هستند، و نمیتوان یک شرکت بزرگ را اینگونه اداره کرد.
-
ادامه دادن
verb -
علامت دادن
-
ترجمه های کمتر
- منتهی شدن به
- نظارت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " diriger " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "diriger" با ترجمه به فارسی
-
جنگافزار انرژی هدایت شده
-
آتشزني مقرر · آتشزنی کنترلشده
-
حاکم · حکمران · خط کش · راهنماها · رهبر · رییسها · فرمانروا · لیدر · مدیر · پیشوایی
-
جهش القایی · جهش جهتدار
-
حاکم · حکمران · خط کش · راهنماها · رهبر · رییسها · فرمانروا · لیدر · مدیر · پیشوایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن