ترجمه "dominant" به فارسی

رايج, متعادل, مسلط بهترین ترجمه های "dominant" به فارسی هستند.

dominant adjective verb noun masculine دستور زبان

Le plus fréquent ou commun.

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • رايج

    adjective

    Le plus fréquent ou commun.

  • متعادل

    adjective masculine
  • مسلط

    adjective masculine

    était de créer l'illusion que j'étais le partenaire dominant dans cette relation.

    این بود که این توهم را ایجاد کرد که من مسلط بر روابطمان بودم.

  • چیره

    adjective masculine

    Ainsi, la chimie est dominée par la force électromagnétique.

    پس شیمی بر نیروی الکترومغناطیس چیره می شود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dominant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dominant" با ترجمه به فارسی

  • استاد شدن · بالاتر بودن · برتری یافتن · برجسته بودن · تجاوز کردن · تسلط داشتن · تفوق جستن · جلو زدن · شکست دادن · عقب گذاشتن · قاطع بودن · متجاوز بودن · مسلط بودن · مغلوب ساختن · پیش افتادن از · پیشی جستن از · پیشی گرفتن از
  • ماتریس قطریغالب
  • گونه غالب · گونه(های) غالب
  • جریان اصلی
  • ژنهای غالب
  • فا
اضافه کردن

ترجمه های "dominant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه