ترجمه "frais" به فارسی

اخیر, تازه, جدید بهترین ترجمه های "frais" به فارسی هستند.

frais adjective noun masculine دستور زبان

Indique un état de fraîcheur, ...''(Sens général)'' [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • اخیر

    adjective masculine
  • تازه

    adjective masculine

    Faites entrer un peu d'air frais.

    بگزارید مقداری هوای تازه به داخل بیاید.

  • جدید

    adjective masculine

    Chaque année, alors que de la neige fraîche tombe sur le glacier,

    هر ساله، که برف جدید روی یخرود میبارد،

  • ترجمه های کمتر

    • جدیدالتاسیس
    • خروج
    • خنک
    • خوشمزه
    • سرزنده وبشاش
    • فرح بخش
    • متاخر
    • مخارج
    • پاکیزه
    • گستاخ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frais " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frais" با ترجمه به فارسی

  • اشپل · بذر · بچهماهي · لاروهای ماهی · لپتوسفالوس
  • بورس تحصيلي · کمکهزینههای آموزشی
  • ميوههاي بازار · ميوههاي تازه · میوهها
  • تازه
  • علوفه · ماهي تازه · ماهي تر و تازه · ماهی · گوشت ماهي
  • ترف
  • سبزيجات بازاري · سبزيجات تازه · سبزیجات
  • تخمها · تخمهاي تازه
اضافه کردن

ترجمه های "frais" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه