ترجمه "habitude" به فارسی
عادت, دیدن, ملکه بهترین ترجمه های "habitude" به فارسی هستند.
habitude
noun
feminine
دستور زبان
(mauvaise) habitude
-
عادت
noun feminineLes vieilles habitudes ont la vie dure.
ترک عادت موجب مرض است.
-
دیدن
verb -
ملکه
اسمCela m'est devenu tres familier.
این کار ملکهام شد
-
ترجمه های کمتر
- آراستن
- باج
- سررسید
- سود سرمایه
- مدت
- معتاد به
- کاربرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " habitude " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "habitude" با ترجمه به فارسی
-
اختلال کنترل تکانه
-
رفتار تغذيهای · عادات تغذیهای · عادات غذايي · همنوعخواری
-
رفتار نوشيدن · عادات نوشیدن
-
عادات خريد
-
ترجيحات مصرفکننده · رفتار مصرفکننده · عادات خريد · پاسخ مصرفکننده
-
رفتار نوشيدن · عادات نوشیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن